لغت نامه دهخدا
انقطاعی. [ اِ ق ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انقطاع.
- نکاح انقطاعی؛ متعه. ( یادداشت مؤلف ).
انقطاعی. [ اِ ق ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انقطاع.
- نکاح انقطاعی؛ متعه. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به انقطاع. یا نکاح انقطاعی متعه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: دردی بوقت انتباه از غفلت و انقطاعی از حظ نفسانی و لرزیدن از بیم قطیعت فاضلتر از عبادت انس و جن.
💡 در پایان دوره زارزی انقطاعی در نشانههای باستان شناختی پدید میآید، که احتمال دارد ناشی از آب و هوای نامناسب موسوم به یانگر درایاس در فاصله ۱۳۰۰۰ تا ۱۱۰۰۰ سال پیش باشد. در این دوره که سردتر یا خشکتر بودهاست، ناحیه زاگرس، با ارتفاع بین ۶۰۰ تا ۱۵۰۰ متر، تقریباً فاقد پوشش درختی بودهاست. در نتیجه، انسانها مجبور شدند برای یافتن غذا به ارتفاعات پایینتر بیایند و با اجداد وحشی بزسانان مواجه شدند.