اندک خور

لغت نامه دهخدا

اندک خور. [ اَ دَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) اندک خوار. ( فرهنگ فارسی معین ). کم خور. کم خوراک:
هایل هیونی تیزدو، اندک خور و بسیاررو
از آهوان برده گرو در پویه و در تاختن.معزی ( از سندبادنامه ص 57 ).چون همااندک خور و کم شهوتم دانند و من
چون خروس دانه چین زانی و شهوت پرورم.خاقانی.من از تو بهمت، توانگر ترم
که تو بیش خواری من اندک خورم.نظامی.تعنت کنندش گر اندک خور است
که مالش مگر روزی دیگر است.( بوستان ).

فرهنگ عمید

اندک خوار، کم خور، کم خوار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) اندک خوار

جمله سازی با اندک خور

💡 چون هما اندک خور و کم‌شهوتم دانند و من چون خروس دانه چین زانی و شهوت پرورم

💡 بسیار مخور ورد مکن فاش مساز اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

💡 به از می نیست در غربت دمادم مردِ عاشق را به من ده ساقیا پر کن تو اندک خور که معذوری