اندرین

لغت نامه دهخدا

اندرین. [ اَ دَ ] ( اِخ ) نام دهی است در جنوب حلب و بین آندو باندازه یک روز راه است و بعد ازآن آبادانی نیست. اندرین در این روزگار ( روزگار صاحب معجم البلدان = اوایل قرن هفتم ) ویران است و فقط بقیه دو دیوار در آن دیده میشود و شعر عمروبن کلثوم:
الاهبی بصحنک فاصبحینا
ولاتبقی خمور الاندرینا
مربوط به همین اندرین است. صاحب کتاب العین گفته اندرین جمع اندری است و اندری جوانانی اند که از جای پراکنده گرد می آیند.ازهری گفته اندر دهی است در شام و در آن درختان مو باشد و جمع آن اندرین است و خمورالاندرین در شعر ابن کلثوم گویا اشاره بدین مطلب باشد. ( از معجم البلدان ).و رجوع بهمین کتاب و اندری شود. || شهری در بین النهرین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نام دهی است در جنوب حلب و بین آندو و به اندازه یک روزه راه است و بعد از آن آبادانی نیست.

جمله سازی با اندرین

💡 برآن تا سرانشان ببرم ز تن به خون پسر اندرین انجمن

💡 نه تویی تو ز تست بر کاری تو کئی اندرین میان باری

💡 پس از مرگ تو اندرین دشت کین زیاران حیدر بشویم زمین

💡 نظری کن که اندرین موسم هست بر جانم از عنا اصناف

💡 فردا چو گل شکفته شود پیش مصطفی رویی که اندرین دهه همرنگ کاه شد

💡 که آید سرشاه و یاران شاه به نزد زنان اندرین جایگاه

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز