اندرخورد

لغت نامه دهخدا

اندرخورد. [ اَ دَ خوَرْ / خُر ] ( ن مف مرکب ) لایق و سزاوار و زیبا. ( برهان قاطع ). لایق و زیبا. ( مؤید الفضلاء ). لایق. زیبا. ازدر. اندرخور. اندرخورا. درخورد. شایان. فراخور. ( از شرفنامه منیری ):
مر زنان راست جامه اندرخورد
هرچه باشد رواست جامه مرد.سنایی.نیست هرکس در محبت مرد او
نیست اندرخورد هر دل درد او.رکن الدین کرمانی.زینت از بهر زن بود که بمرد
جز قزاکند نبوداندرخورد.لطیفی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سزاوار لایق شایسته.

جمله سازی با اندرخورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجز رای و دانش چه اندرخورد پسر را که چونان پدر پرورد

💡 بگویی تو نیز آنچ اندرخورد خردمندی و دوری از بی‌خرد

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز