اندامش

لغت نامه دهخدا

اندامش. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) شهری است بین کوههای لور و جندی شاپور. اصطخری گفته از شاپور خواست تا لور سی فرسخ است که در آن فاصله نه ده و نه شهری است و از لورتا شهر اندامش دو فرسخ است و از پل اندامش تا جندی شاپور دو فرسخ است. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

شهریست بین کوه های لور و جندیشاپور.

جمله سازی با اندامش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لطف اندامش همان می پرورد خمیازه را سرو او پیرایه آغوش می گردد هنوز

💡 به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد اگر صد سال اندامش دهی آدم نمی گردد

💡 آنگاه درى از جهنم برويش باز نموده، باو ميگويند: بخواب با بدترينحال، آنگاه قبرش آنقدر تنگ ميشود كه بر اندامش مى چسبد، آنطور كه نوك نيره بهغلافش بطوريكه دماغش يعنى مغز سرش از بين ناخن و گوشتش بيرون آيد و خداوند مار وعقرب زمين و حشرات آنرا بر او مسلط مى كند تا نيشش بزنند و او بدينحال خواهد بود، تا خداوند از قبرش مبعوث كند، در اين مدت آنقدر در فشار است كه دائماآرزو مى كند كى ميشود كه قيامت قيام كند.

💡 این هزال و نوبت و ضعف از چه خاست این جراحت ها بر اندامش چراست

💡 خفاش لب-لوله‌ای شهدخوار در میان همهٔ پستانداران نسبت به بزرگی اندامش، درازترین زبان را دارد. زبان بلند این شبکور در گرده افشانی و خورد و خوراک او بسیار ضروری است. آن‌ها زبان دراز و باریکشان را در عمق برخی گلهای کاسه شکل فرو می‌برند و می‌توانند از شهد آن‌ها تغذیه کنند. هنگامی که دیگر نیازی به زبان نیست، زبان جمع می‌شود و به دور خود می‌پیچد و سپس درون قفسهٔ سینه جای می‌گیرد.

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز