انجم سوز
لغت نامه دهخدا
انجم سوز. [ اَ ج ُ ] ( نف مرکب ) سوزنده ستارگان. ( مؤید الفضلاء ) ( از فرهنگ فارسی ). || ( اِخ ) کنایه از آفتاب. ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). آفتاب. ( از مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء )( فرهنگ فارسی معین ). خورشید. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سوزند. ستارگان. ۲ - ( اسم ) آفتاب خورشید.
جمله سازی با انجم سوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل بود همچو شمس انجم سوز که تواند نمود چهره به روز
💡 ز شمشیرِ سرافشانش ظفر آن روز بِدْرَخشید که چون خورشیدِ انجم سوز تنها بر هِزاران زد
💡 آفتابی بباید انجم سوز به چراغ تو شب نگردد روز