لغت نامه دهخدا
کهنه سوز. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) پارچه کهنه سوخته. ( فرهنگ فارسی معین ).
کهنه سوز. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) پارچه کهنه سوخته. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) پارچ. کهن. سوخته: بلندش کنید کهنه سوز بیارید روغن عقرب بیارید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کهنه طبیب عاقبت سوز دردی ز کسی دوا نکرده
💡 منبع گفتار این سوزی بود وان مقلد کهنهآموزی بود
💡 پلنگش را تن از سوز اسیران به داغ کهنه و نوگشته پنهان
💡 نخستین کاوشهای باستانشناختی در کهنهگرگانج به دست باستانشناس روس الکساندر یاکوبوفسکی در سال ۱۹۲۹ میلادی انجام گرفت. پس از او سرگئی تالستوف سراسر عمر خود را در کویرها و شنزارهای خشک و سوزان جنوب دریاچهٔ خوارزم (آرال) صرف کاوش و پژوهش در خوارزم باستان کرد.
💡 پیاپی ده می کهنه بنوروز که دل پر عشق دارم سینه پر سوز