انبور
لغت نامه دهخدا
انبور. [ اَم ْ ] ( اِ ) انبر. ( ناظم الاطباء ) ( از مؤید الفضلاء ). کلبتان و آن چیزیست که حداد بدان آهن گیرد. ( زمخشری ): بجای انبور دست در کوره کرد و آهن تفسیده بیرون کرد. ( تذکرةالاولیاء عطار ). کلبتان؛ انبورآهنگران. ( بحر الجواهر ) ( منتهی الارب ). کتیفه؛ انبورآهنگران. ( منتهی الارب ). || ( ص ) پرکننده ومملو سازنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به انبر شود.
جمله سازی با انبور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه انبور اژدهای آدمی خوار خلاصی یافتن زو هست دشوار