انبوده
مترادفها
انباشته، متراکم، پُر
متضادها
پراکنده
لغت نامه دهخدا
انبوده. [ اَم ْ دَ / دِ ] ( ن مف ) انباشته شده. گردآمده. رجوع به انبودن شود.
جمله سازی با انبوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو سلم آن چنان جای و آن کوه دید بر او لشکر و مردم انبوده دید
💡 در میان آن جنگل انبوده و تاریک، نوری ضعیف از دوردستها دیده میشد که به نظر میرسید راهنمای مسافران گمگشته در مسیرهای پرپیچ و خم باشد.
💡 ابرها به صورت انبوده و متراکم در آسمان پراکنده شده بودند و نشان میدادند که طوفان شدیدی در راه است که میتواند کشاورزان را با مشکل روبرو کند.
💡 کتابخانه قدیمی شهر با انبوده و تنوع بینظیری از نسخههای خطی و کتابهای کمیاب، توجه محققان و پژوهشگران حوزه تاریخ را به خود جلب کرده است.