امید بستن
مترادفها
امیدوار شدن، چشم داشتن
متضادها
ناامید شدن، یأس ورزیدن
لغت نامه دهخدا
امید بستن. [ اُ/اُم ْ می ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) امید پیدا کردن. امیدوار شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). دل بستن. آرزومند بودن:
در دوست بجان امید بسته
با شوی ز بیم جان گسسته.نظامی.چه بندم بر آن وعده امّید نیز
کزو بهره ام انتظار است و بس.کمال خجندی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) امید بستن بر. امید پیدا کردن نسبت به امیدوار شدن به.
جمله سازی با امید بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ارمنیان طی سدهها میخواستند استبداد عثمانی را از طریق صلح و با کمک کشورهای اروپایی حل کنند اما اروپاییان کمکی نکردند و وضع آنها روز به روز وخیمتر شد. امروز مسئلهٔ ارمنیها پا به مرحلهٔ جدیدی گذاشتهاست و ارمنیان متقاعد شدهاند که دیگر امید بستن به اروپاییان بیهوده است. باید با دستهای خود از حقوق، جان، شرف و خانوادههایمان دفاع کنیم. امروز تصمیم گرفتهایم یا آزاد شویم یا بمیریم. ارمنیان امروز برای آزادی خویش خواهش نمیکنند بلکه اسلحه به دست میگیرند و حق خود را میستانند. ارمنیان، بیایید متحد شویم و بدون ترس و واهمه وظیفهٔ مقدس کسب آزادی ملی خود را به انجام رسانیم.»
💡 نمیباید در امید بستن نمیشاید دل عاشق شکستن