لغت نامه دهخدا
امسی. [ اِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به امس برخلاف قیاس. ( آنندراج ). دیروزی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به امس شود.
امسی. [ اِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به امس برخلاف قیاس. ( آنندراج ). دیروزی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به امس شود.
منسوب به امس بر خلاف قیاس
آمسی. آمسی ( به لاتین: Aamse ) یک روستا در استونی با جمعیت ۷ نفر است که در دهستان ریدالا واقع شده است.
💡 قائد الاسلام امسی فی قیود من حدید و هو یُهدی لیزید
💡 جیکولاپتروس نوعی کژدم دریایی درنده و از بندپایان آبزی منقرض شدهاست که فسیل های آن ها در رسوبات دوره دوونین، از مراحل پراگ و امسی است.
💡 و من بمواهبه المعجزات امسی مقلد حیدالوری