امدش
لغت نامه دهخدا
امدش. [ اَ دَ ] ( ع ص ) مرد خرد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || مرد سست دست. ( منتهی الارب ). آنکه عصب دست وی سست بود با اندکی گوشت. ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || لاغر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با امدش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بیدار شد رستم از خواب خوش به کار امدش بارهٔ دستکش
💡 یکی هفته دیگر به دریا کنار درنگ امدش تا بر آراست کار
💡 اولین مستندی که نشانگر وجود بازی فوتبال در مدارس انگلیسی مدارس عمومی و امدش؛ و حضور عمده پسران طبقات بالا، متوسط و طبقه متخصص و امدش بود در اثر «عوام الناس» ویلیام هرمن به سال ۱۵۱۹ آورده شده بود. هورمن مدیریت اتون (۶/۱۴۸۵ – ۵/۱۴۹۴) و همچنین وینچستر را بر عهده داشت و کتاب لاتین او شامل یک تست ترجمه با عبارت «ما با یک توپ پر باد بازی میکنیم» میگردید.