السجن
مترادفها
زندان، حبس
متضادها
آزادی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سجن (۱۲ بار)
زندان.،. سجن (به فتح س) مصدر است به معنی منع از تصرف و زندانی کردن. گوئی معنای اصلی آن منع است و زندان را بدان سبب سجن گفتهاند در اقرب آمده «واللّه ما اسجن عنه لسانی الا اذا کسانی» به خدا زبانم را از او منع نمیکنم تا لباسم بپوشاند.
جمله سازی با السجن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اشاره به اينكه مفاد دو آيه: (يا صاحب السجن...) و (ما تعبدون من دونه...)يكبرهان بر توحيد دو عبادت است
💡 (و دخل معه السجن فتيان، قال احدهما انى ارينى اعصر خمرا، وقال الاخر انى ارينى احمل فوق راسى خبزا،تاكل الطير منه، نبئنا بتاءويل ه انا نريك من المحسنين... يا صاحبى السجن اما احدكمافيسقى ربه خمرا، و اما الاخر فيصلب فتاكل الطير من راسه، قضى الامر الذى فيهتستفتيان ).
💡 و در جمله (دخل معه السجن فتيان ) فرموده: دو غلام بودند از غلامان ملك، يكى نانوابود، و ديگرى ساقى شراب او، و آن كس كه به دروغ خوابىنقل كرد همان نانوا بود.
💡 و پروردگار به من لطف و نيكى كرد، آن زمانى كه مرا از زندان خارج ساخت (و قد احسنبى اذ اخرجنى من السجن ).
💡 در اين آيه بمنظور اختصار چيزى حذف و در تقدير گرفته شده و تقدير آن چنين است:(فارسلوه فجاء الى يوسف فى السجن و قال يا يوسف ايها الصديق...) يعنى درپاسخ ساقى كه گفت مرا روانه كنيد، روانه اش كردند او در زندان نزد يوسف آمد و گفت: اى يوسف، اى صديق نظر بده ما را در باره رويائى كه ملك ديده، آنگاه متن رويا رانقل كرده و گفته است كه: مردم منتظرند من تاءويل روياى او را از تو گرفته برايشانببرم.
💡 و نيز آيه اى است كه از قول يوسف مى فرمايد:(قال رب السجن احب الى مما يدعوننى اليه و الا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن و اكن منالجاهلين ) و وجه دلالت آن را در تفسيرش بيان نموده ايم.