لغت نامه دهخدا
افیون خورده. [ اَف ْ خوَرْ / خُرْ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از مسموم و مست:
بهر حرفی کز آن منشور برخواند
چو افیون خورده مخمور درماند.نظامی.
افیون خورده. [ اَف ْ خوَرْ / خُرْ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از مسموم و مست:
بهر حرفی کز آن منشور برخواند
چو افیون خورده مخمور درماند.نظامی.
کنایه از مسموم و مست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل بسوز شعله ی افسرده بست نقش آن دنیای افیون خورده بست
💡 به هر حرفی کز آن منشور برخواند چو افیون خورده مخمور درماند