افکنیده

مترادف‌ها

انداخته، پرتاب شده

متضادها

جمع کردن، برداشتن

لغت نامه دهخدا

افکنیده. [ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف ) افکنده. رجوع به افکنده شود.

جمله سازی با افکنیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرچند چون اشکم ز چشم افکنیده ای جان و جهان از جان منم چون ماه نو پیوسته چون ابروی تو

💡 پرده بردار ای محمد را وجود جسم و جانش افکنیده در سجود

💡 او تمام دارایی و ثروت خود را در مسیر رسیدن به عدالت و حقیقت، به سوی فقرا افکنیده بود تا گرهی از کارشان باز شود.

💡 در آن شب تاریک و سرد، قطرات باران سنگینی بر زمین افکنیده می‌شد و صدای برخورد آن‌ها با سقف، سکوت شب را می‌شکست.

💡 شاعر در اشعار خود، احساسات عمیق و دردهای پنهانی را که در قلب داشت، بر روی صفحات سفید کاغذ افکنیده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران