افسوس کنان

مترادف‌ها

با افسوس، با تأسف، دریغ‌کنان

متضادها

خرسندانه، شادمانه

لغت نامه دهخدا

افسوس کنان. [ اَ ک ُ ]( نف مرکب، ق مرکب ) در حال ریشخند کردن:
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب مست ببالین من آمد بنشست.حافظ.

جمله سازی با افسوس کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفتم که شد آواره رفیق از سر کویت افسوس کنان گفت که چون شد شده باشد

💡 فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبان افسوس کنان لب به تبسم شکرآمیز

💡 او افسوس کنان از کنار آن خانه‌ی قدیمی که دوران کودکی‌اش را در آن گذرانده بود می‌گذشت و به یاد خاطرات تلخ و شیرین گذشته می‌افتاد.

💡 مرد پیر افسوس کنان به دورانی نگاه می‌کرد که در آن همه چیز ساده‌تر و روابط انسانی بسیار صمیمانه‌تر و با اعتماد متقابل بیشتری شکل گرفته بود.

💡 افسوس کنان از دست دادن فرصت‌های طلایی برای تحصیل در خارج از کشور، باعث شد که او سال‌ها با حسرت و پشیمانی در زندگی خود دست و پنجه نرم کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران