افسر گر

لغت نامه دهخدا

افسرگر. [ اَ س َ گ َ ] ( ص مرکب ) مکلل. تاجدار. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) مرغ بهشتی. ( ناظم الاطباء ). نام طائری است که آنرا خطاف یا پرستو نیز خوانند. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مکلل تاجدار

جمله سازی با افسر گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هوای افسر گر باشدش، سپارد سر؛ رود خزف بکف آرد، کند زیان گوهر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران