لغت نامه دهخدا
افسانه شنیدن. [ اَ ن َ / ن ِ ش َ دَ ] ( مص مرکب ) افسانه گوش دادن. بقصه و داستان گوش دادن:
ز من باید شنید افسانه عشق
که خوردم از ازل پیمانه عشق.باقر کاشی ( از ارمغان آصفی ).
افسانه شنیدن. [ اَ ن َ / ن ِ ش َ دَ ] ( مص مرکب ) افسانه گوش دادن. بقصه و داستان گوش دادن:
ز من باید شنید افسانه عشق
که خوردم از ازل پیمانه عشق.باقر کاشی ( از ارمغان آصفی ).
افسانه گوش دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شور این بزم جنون خیره دماغی میخواست دل نپرداخت به افسانه شنیدن رفتم
💡 نارسایی چهکندگر نه بهغفلت سازد خواب پا داشتم افسانه شنیدن رفتم
💡 تا محبت نمک قصه ما گشت اسیر خواب را لذت افسانه شنیدن دادند