افتکار

لغت نامه دهخدا

افتکار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اندیشه نمودن. ( ناظم الاطباء ). اندیشیدن. تفکر کردن. فکر کردن. تخیل. اندیشه:
خویش را در خواب کن زین افتکار
سر ز زیر خواب در یقظه برآر.مولوی.هست ذرات خواطر و افتکار
پیش خورشید حقایق آشکار.مولوی.گر چه خود اندر محل افتکار
نیست سنگ و چوب و خشتی آشکار.مولوی.- افتکار کردن؛ فکر کردن. اندیشیدن:
شکر کدام فضل بجای آورد کسی
حیران بماند هر که در این افتکار کرد.سعدی.

جمله سازی با افتکار

💡 شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟ حیران بماند هر که درین افتکار کرد

💡 گرچه خود اندر محل افتکار نیست سنگ و چوب و خشتی آشکار

💡 لیک اغلب هوش‌ها در افتکار هم‌چو خفاشند ظلمت دوستدار

💡 مالک ملک جان و دل گردی قبله اهل افتکار شوی

💡 هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار