افتاده مست
مترادفها
مست، پاتیل
متضادها
هوشیار
لغت نامه دهخدا
افتاده مست. [ اُ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) زبون از مستی. زمین خورده. بیخبر:
فقیهی در افتاده مستی گذشت
بمستوری خویش مغرور گشت.سعدی.نه آخر در امکان تقدیر هست
که فردا چو من باشی افتاده مست.سعدی.و رجوع به افتاده شود.
فرهنگ فارسی
زبون از مستی زمین خورده
جمله سازی با افتاده مست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همی ساقی افتاده مست و خراب برون رفته از چنگ مطرب رباب
💡 همه افیونخورِ مهتاب گشته ز پای افتاده مست خواب گشته
💡 زمین افتاده مست از نشاه تاک چرا مخمور روید نرگس از خاک؟
💡 برون رفت از دست و افتاده مست شده پایش از کار و یارش ز دست
💡 به یکی جام کش رسید از دور نرگس افتاده مست و بی خبر است
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با توصیف حالتی که فرد از شدت عشق یا شراب افتاده مست بر زمین شده، به اوج شور و هیجان رسیده است.
💡 او پس از پایان آن ضیافت طولانی، در گوشهای از میخانه افتاده مست، گویی که تمام غصههای دنیا را در میان جامهای خالی خود گم کرده باشد.
💡 تصویر آن سالک که در خلسه عبادت، افتاده مست از حضور معشوق بود، الهامبخش بسیاری از شاعران و عرفانپردازان در طول تاریخ ادبیات بوده است.