لغت نامه دهخدا
اعیان دولت. [ اَ ن ِ دَ / دُو ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اراکین سلطنت و وزراء و امرای ریاست. ( آنندراج ). وزرای دولت. ( ناظم الاطباء ). بزرگان و اشراف حکومت.
اعیان دولت. [ اَ ن ِ دَ / دُو ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اراکین سلطنت و وزراء و امرای ریاست. ( آنندراج ). وزرای دولت. ( ناظم الاطباء ). بزرگان و اشراف حکومت.
اراکین سلطنت و وزرائ و امرای ریاست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرد خنگت بر فلک میرفت و میکفت آفتاب: مرحبا ای سرمه اعیان دولت مرحبا
💡 و امیر دیگر روز بار داد و پس از بار خلوتی کرد با وزیر و اعیان دولت و گفت: بتن خویش تاختن خواهم کرد سوی ناتل. وزیر گفت: «گرگانیان را این خطر نباید نهاد که خداوند بدم ایشان رود، که اینجا بحمد اللّه سالاران با نام هستند» و اعیان گفتند: پس ما بچه کار آییم که خداوند را بتن عزیز خویش این رنج باید کشید؟