اعف

لغت نامه دهخدا

اعف. [ اَ ع َف ف ] ( ع ن تف ) عفیف تر. ( یادداشت بخط مؤلف ):
فقدر لی من النساء احسنهن
خلقاً و خلقاً و اعفهن فرجا.( مکارم الاخلاق طبری ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
عفو (۳۵ بار)

جمله سازی با اعف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر وجه آنست که بنده عفو خواهد و مغفرت و رحمت، گوید «اغفر لی و ارحمنی و اعف عنی و اهدنی.» و من ذلک قوله تعالی اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ. سدیگر وجه آنست که حظّ دنیوی خواهد گوید ارزقنی مالا و ولدا.، این هر سه قسم را دعا گویند، که بنده باوّل در همه خدای را خواند و گوید «یا اللَّه! یا رحمن! یا رب!» اما معنی آیت، گفته‌اند: که خاص است اگر چه بر لفظ عام است میگوید خواندن خواننده را پاسخ کنم، هر گه که خواند. یعنی خواندن او بشرط خویش باشد و در اجابت وی خیرت بود. و دلیل برین تخصیص آنست که مصطفی ع گفت.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز