لغت نامه دهخدا
اعتقاد داشتن. [ اِ ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) باور داشتن. ایمان داشتن. معتقد بودن:
مریدم به پیر خرابات مخلص
چو طفل اعتقادی به ملا ندارم.مخلص کاشی ( از ارمغان آصفی ).
اعتقاد داشتن. [ اِ ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) باور داشتن. ایمان داشتن. معتقد بودن:
مریدم به پیر خرابات مخلص
چو طفل اعتقادی به ملا ندارم.مخلص کاشی ( از ارمغان آصفی ).
باور داشتن. ایمان داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دقت کنید تا زمانی که تعریف تابع پالس به شکل دامنه-زمان آن مرتبط است، دلیلی برای اعتقاد داشتن به ظاهر نوسانی (تابع تبدیل فوریه) آن نیست. ولی، برخی از جنبههای تئوریک که باید کاملاً روشن باشد، مثل پهنای باند نامحدود، به ایجاد لبههای تیز نامعین در تعریف دامنه-زمان منجر می شود.
💡 در ماتریس بالا فرض شدهاست که نتیجهٔ اعتقاد داشتن به خدا بینهایت است (مثلاً رفتن به بهشت). بهجای این ماتریس، ماتریس زیر نیز میتواند به کار رود که در آن نتیجهٔ اعتقاد نداشتن به خدا منفی بینهایت (مثلاً رفتن به جهنم) فرض شدهاست.