اعالی

لغت نامه دهخدا

اعالی. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَعْلی ̍. ( ناظم الاطباء ) بلندان و بلندمرتبگان. ( از کنز ) ( کشف ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ). مردمان بلندقدر. ( ناظم الاطباء ). || ضد اسافل. ( یادداشت مؤلف ). جاهای بلند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): عبداﷲبن عزیز از حبس ناصرالدین خلاص یافته بود و به اعالی ماوراءالنهر رفته. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 151 ). || در تداول جغرافیانویسان قدیم عربی زبان، اعالی را بر شمال هر ناحیه اطلاق می کردند. اعلون. و رجوع به اعلی و اعلون شود.

فرهنگ عمید

۱. مردمان بلندقدر، اشخاص بلندمرتبه، بلندپایگان.
۲. سرزمین های شمالی.

فرهنگ فارسی

مردمان بلندقدر، اشخاص بلندمرتبه، بلندپایگان، جاهای بلند، جمع اعلی
( صفت ) جمع اعلی. ۱ - برتران والاتران. ۲ - بلندپایگان ارجمندان مقابل ادانی.

جمله سازی با اعالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن کعبه اعالی وان قبله معالی آن منبع معانی وان مجمع فضایل

💡 کنی با خود اعالی را اعادی نبینی در جهان جز نامرادی

💡 خاصه این شهریار عالی رای کش بود بر سر اعالی پای

💡 چه شعله بود که ناگه نمود جلوه و سوخت دل اَدانیِ این کشور و اعالی را

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز