اضحاک

مترادف‌ها

خنده، شوخی

متضادها

گریه، ماتم

لغت نامه دهخدا

اضحاک. [ اِ ] ( ع مص ) بخندانیدن. ( زوزنی ). خندانیدن. ( ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14 ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). خندانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به خنده واداشتن. ( از اقرب الموارد ). || در شگفت آوردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || پر کردن حوض را چندان که روان گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || برآوردن زمین گیاه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

جمله سازی با اضحاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که ملک و دولت اضحاک بی‌گناه آزار نماند و تا به قیامت برو بماند رقم

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران