اصبعین

لغت نامه دهخدا

اصبعین. [ اِب َ ع َ ] ( ع اِ ) تثنیه اصبع. دو انگشت:
من چو کلکم در میان اصبعین
نیستم در صف طاعت بین بین.مولوی.و در این بیت اشاره به حدیث علی ( ع ) است که فرمود: قلب المؤمن بین اصبعین من اصابعالرحمن:
نور غالب ایمن از کسف و غسق
در میان اصبعین نور حق.مولوی.و رجوع به اصابعالرحمن شود.

فرهنگ فارسی

تثنیه اصبع، دوانگشت، دوانگشت که چیزی رابگیرد
دو انگشت.

جمله سازی با اصبعین

💡 از بن انگشت عین او آورد بحر دل در اصبعین او آورد

💡 و یقال: قال اللَّه عزّ و جل «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» و لم یقل: ما فی قلوبهم، لانّ القلب فی قبضة الحقّ بین اصبعین من اصابع الرّحمن، کما

💡 تی شو و خوش باش بین اصبعین کز می لا این سر مستست این

💡 دیده و دل هست بین اصبعین چون قلم در دست کاتب ای حسین

💡 دل مؤمن در اصبعین خدا است دست حق اندر آستین شما است

💡 قال النبی (ص): قلب ابن آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن.