لغت نامه دهخدا
اشکفتن.[ اِ ک ُ ت َ ] ( مص ) شکفته شدن. || شکوفه آوردن. ( از فرهنگ نظام ). شکفتن. رجوع به شکفتن شود.
اشکفتن.[ اِ ک ُ ت َ ] ( مص ) شکفته شدن. || شکوفه آوردن. ( از فرهنگ نظام ). شکفتن. رجوع به شکفتن شود.
= شکفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الا ای غنچهٔ در پوست مانده بهار آمد گه اشکفتن تست