لغت نامه دهخدا
اشک مصیبت. [ اَ ک ِ م ُ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک غم. اشک اندوه:
چنان باید فشانداشک مصیبت
که پشتیبان شود بهر کمرها.کلیم ( از آنندراج ).
اشک مصیبت. [ اَ ک ِ م ُ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک غم. اشک اندوه:
چنان باید فشانداشک مصیبت
که پشتیبان شود بهر کمرها.کلیم ( از آنندراج ).
اشم غم اشک اندوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه مرا چهرهای از اشک مصیبت خونین نه مرا سینهای از ناخن حسرت افکار
💡 گل زشبنم همه تن اشک مصیبت شد و گفت (دور از آن بلبل قدسی چمنم زندان شد)