اشک خونین

لغت نامه دهخدا

اشک خونین. [ اَ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک سرخ. ( آنندراج ):
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوائی دارد.حافظ ( دیوان چ قزوینی - غنی ص 84 ).و رجوع به اشک پیازی و اشک جگرگون و اشک حنائی و اشک خون آلوده و اشک خونی شود.

فرهنگ فارسی

اشک سرخ

جمله سازی با اشک خونین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز اشک خونین سرخرویی هاست پیش مردمم حق گزاری چون کنم این دیده خونبار را

💡 باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است

💡 پیش سروی که به گل رفته مرا پا صائب اشک خونین من و آب روان هر دو یکی است

💡 بی بزم تو باده اشک خونین من است بی روی تو آه و گریه آئین من است

💡 اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را ز نعمتهای الوان می شماری اشک خونین را

💡 بی سبب ما را سپند آتش دوری مکن اشک خونین چشم زخم دیدهای پاک بس

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز