اسپش

لغت نامه دهخدا

اسپش. [ اُ پ ُ ] ( اِ ) کرمی که در پوستین و نمد و گندم افتد. ( غیاث اللغات ).

جمله سازی با اسپش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد را با اسپ کی خویشی بود عشق اسپش از پی پیشی بود

💡 چو اسپش ز دور اسپ بیژن بدید خروشی برآورد و اندر دمید

💡 سر و تیغ و اسپش بیارد چو گرد به لشکر گه ما بروز نبرد

💡 بینداخت از پشت اسپش به خاک دهان پر ز خون و زره چاک چاک

💡 سپهبد سواری چو یک لخت کوه زمین گشته از نعل اسپش ستوه

💡 کنون تا بیامد ز ایران بچین بلرزد همی زیر اسپش زمین