لغت نامه دهخدا
اسپرزه. [ اِ پ َ زَ / زِ ]( اِ ) اسفرزه. قطونا. بزرقطونا. اسپغول. ( تحفه حکیم مؤمن ). شکم پاره. قارنی یارق. اسفیوس. برغوثی. بخدُق. فسیلیون. یَنم. ینمه.
اسپرزه. [ اِ پ َ زَ / زِ ]( اِ ) اسفرزه. قطونا. بزرقطونا. اسپغول. ( تحفه حکیم مؤمن ). شکم پاره. قارنی یارق. اسفیوس. برغوثی. بخدُق. فسیلیون. یَنم. ینمه.
= اسفرزه
[گیاهان دارویی] ← بارهنگ تخم مرغی
از فازسی میانه. مقایسه شود با فعل پارتی -wisparz «جوانه زدن»، احتمالاً از هندو-اروپایی باستان -spr̥ǵʰ*.
اِسفرزه، اِسپَغول، بزرقطونا، قطونا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای درمان کپه ارمنی یا سالک یا زخمی که یکسال طول میکشد، ضماد ترکیبی از سرکه و اسپرزه بذر قلوه شکم پاره مرتباً بمالند، مفید است.