استوار کاری

مترادف‌ها

کار محکم، کار استوار

لغت نامه دهخدا

استوارکاری. [ اُ ت ُ ] ( حامص مرکب ) حزم. ( زمخشری ).
- استوارکاری کردن؛ احتیاط.

فرهنگ فارسی

حزم

جمله سازی با استوار کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عدل را استوار کاری داد ملک را بر خود استواری داد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران