لغت نامه دهخدا
( آساره ) آساره. [ رَ / رِ ] ( اِ )حساب. و ظاهراً این صورت تصحیف آمار و آماره است.
( اسارة ) اسارة. [ اِرَ ] ( ع مص ) اِسارت. راندن. ( منتهی الارب ). || بستن کسی را. || دستگیر شدن. دستگیری. در تداول فارسی زبانان بمعنی اسار و اسیری و بردگی است و به این معنی در لغت عربی اسار بدون تاء است.
اساره. [ اِ رَ ] ( ع مص ) رجوع به اسارة شود.