ازین سان

لغت نامه دهخدا

ازین سان. [ اَ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مخفف از این سان. از این گونه. از این قبیل. زینسان ( مخفف آن ):
بود دانشومند و هم پهلوان
نبیند کسی پیر زینسان جوان.فردوسی.برین دشت ازینسان بکین آمدم
نه از بهر گاه و نگین آمدم.فردوسی.همه بوم ما را ازینسان بر است
اگر زر و سیم است اگرگوهر است.فردوسی.

فرهنگ فارسی

از این گونه از این قبیل ازین سان.

جمله سازی با ازین سان

💡 نگویند مردان ازین سان گزاف هنر پیش باشد به میدان نه لاف

💡 به گیتی کسی مرد ازین سان ندید نه از نامداران پیشی شنید

💡 سیف فرغانی ازین سان که گدا کرد ترا؟ آن توانگر بمعالی که منش درویشم

💡 وزّان با تصرف معیار دولتی ای تو بخاک جوهر ازین سان فروخته

💡 چو رامین گفت ازین سان چند گفتار ز درد دل همی پیچید چون مار

💡 جان ستاند هر که از وی داد خواست داد مظلومان ازین سان می‌دهد

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز