اصطلاح «از بیخ» در زبان فارسی به معنای از ریشه، از اساس، بهطور کامل و بدون باقی گذاشتن هیچ بخش یا اثری از چیزی است و بیشتر برای بیان نابودی، حذف یا تغییری عمیق و بنیادین به کار میرود. واژه «بیخ» در اصل به معنای ریشه یا قسمت پایینی گیاه است که در خاک قرار دارد و سبب استواری و رشد آن میشود، اما در کاربردهای مجازی، این واژه به مفهوم پایه، بنیان و اساس هر چیز گسترش یافته است. هنگامی که گفته میشود چیزی «از بیخ» قطع یا خراب شده است، منظور این است که آن چیز نه بهصورت سطحی یا جزئی، بلکه بهطور کامل و از پایه از میان رفته یا دگرگون شده است. این اصطلاح در گفتار روزمره و متون ادبی بسیار رایج است و برای تأکید بر شدت یک عمل یا عمق یک تغییر به کار میرود. برای نمونه، وقتی گفته میشود «او عادت بد خود را از بیخ ترک کرد»، مقصود این است که آن عادت را بهطور کامل و ریشهای کنار گذاشت و دیگر اثری از آن باقی نماند. همچنین در جمله «درخت را از بیخ کندند»، این اصطلاح معنای حقیقی خود را حفظ کرده و به بیرون آوردن کامل درخت همراه با ریشههای آن اشاره دارد. به همین دلیل، این اصطلاح هم در معنای واقعی و هم در معنای کنایی، بیانگر انجام کاری بهصورت کامل، اساسی و بدون بازگشت است. این اصطلاح با ایجاد تصویری روشن از ریشهکن شدن یا دگرگونی بنیادین، قدرت بیان زبان فارسی را افزایش میدهد و به سخن، تأکید و تأثیر بیشتری میبخشد.
از بیخ
لغت نامه دهخدا
از بیخ. [ اَ ] ( حرف اضافه + اسم، ق مرکب ) از بن. از اصل.
- از بیخ افتادن و از بیخ برکنده شدن؛ انقعاث. انقعاف. انقعار. انجعاف. تقرب. ( منتهی الارب ).
- از بیخ برانداختن و از بیخ برکندن و برکشیدن و برآوردن؛ از بن برآوردن. ( آنندراج ). قلع. اقتلاع. اباحة. اسحات. اقتیاض. اقتتات. الحاف. تقریب. ( منتهی الارب ). رجوع به ترکیب از بن برآوردن و از بن برکندن ذیل از بن شود.
- ازبیخ برکنده؛مستأصل.
- از بیخ عرب شدن؛ استنکاف کردن. انکار. حاشا کردن. تکذیب کردن. منکر شدن به تمام.
فرهنگ فارسی
ازبن ازاصل از بنیاد.
جمله سازی با از بیخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلکه در جنگ و صلح مکلفست چشم به رهبر خود داشته باشد و با وفاداری از او پیروی کند و حتی در کوچکترین امور نیز تحت رهبری او باشد؛ مثلاً تنها به شرطی باید برخیزد یا بخندد یا شستشو کند یا غذا بخورد که به او گفته شده باشد که چنین کند. در یک کلمه باید، نفس خویش را چنین آموزش دهد که هرگز در خواب هم نبیند که مستقل عمل کند و از بیخ و بن از انجام چنین کاری ناتوان شود.»
💡 «مسجد و عمارت سلطنتی اصفهان را از بیخ و بن کندند. آن عمارت هفتدست و آیینهخانه و نمکدان با نقشههای عجیب و آیینههای بزرگ شفاف و حوضهای یکپارچه که از سنگهای مرمر صاف شفاف تراشیده شده و سلاطین با مخارج گزاف بنا نهادهاند، تمام خراب و به جای آنها جز تپهخاکی غمانگیز و ملالتخیز باقی نماندهاست.»
💡 تندباد دی ز باغ هرکسی شاخی شکست کنده شد از بیخ و بن خشک و تر بستان من
💡 ما نمی بودیم اندر فارس ویران اینچنین در زمان او چنین از بیخ وبن ویران شدیم