لغت نامه دهخدا
اختردوز. [ اَ ت َ ] ( نف مرکب ) ( تیر... ) تیر دورپرتاب: چون لشکر قدم اقدام درنهادند و بزخم تیر اختردوز و ناوک جگرسوزایشان را مضطر و عاجز کردند... ( جهانگشای جوینی ).
اختردوز. [ اَ ت َ ] ( نف مرکب ) ( تیر... ) تیر دورپرتاب: چون لشکر قدم اقدام درنهادند و بزخم تیر اختردوز و ناوک جگرسوزایشان را مضطر و عاجز کردند... ( جهانگشای جوینی ).
( اسم صفت ) تیر دور پرتاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر هدف سازد قمر را تیر اختر دوز تو تا قیامت جز قران نبود زحل را با قمر