لغت نامه دهخدا
اجوفان. [ اَ وَ ] ( ع اِ ) تثنیه اجوف ( در حال رفع ). دو اجوف. || دو رگ از محدب کبد رسته، یکی صاعد و دیگری نازل. رجوع به اجوف شود. || دو عصب مجوف در دو چشم. || شکم و شرم.
اجوفان. [ اَ وَ ] ( ع اِ ) تثنیه اجوف ( در حال رفع ). دو اجوف. || دو رگ از محدب کبد رسته، یکی صاعد و دیگری نازل. رجوع به اجوف شود. || دو عصب مجوف در دو چشم. || شکم و شرم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانده ای مشغول فعل اجوفان میشود علت مضاعف هر زمان