ابوعقال
لغت نامه دهخدا
ابوعقال. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) ابن علوان مغربی. یکی از زهاد و مشایخ اهل سلوک در مائه سیم. وی مجاور مکّه بود و صحبت ابوهارون اندلسی دریافته بود. مدفن او مکه و وفات وی در اواخر مائه سیم هَ. ق. است. رجوع به نامه دانشوران ج 2 ص 217 شود.
ابوعقال. [ اَ ع ِ ] ( اِخ ) الاغلبی. چهارمین ازملوک بنی الأغلب بتونس. از سال 223 تا 226 هَ. ق.
ابوعقال. [ اَ ع ِ ] ( اِخ ) سعیدبن محمدبن جریج قیروانی. رجوع به سعید... شود.
ابوعقال. [ اَ ع ِ ] ( اِخ ) هلال بن یزید. از روات است.
جمله سازی با ابوعقال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از استاد بو عبدالرحمن سُلمی شنیدم که ابوعقال مغربی بمکّه آمد و بچهار سال طعام نخورد و شراب نخورد تا فرمان یافت.
💡 مردان در کشورهای عربی معمولاً هنگام حضور در مراسمهای رسمی و مهم، از ابوعقال برای ثابت نگه داشتن پوشش سنتی و کلاه خود استفاده میکنند.
💡 رنگ و کیفیت ابوعقال میتواند نشاندهنده جایگاه اجتماعی و فرهنگی فرد در جوامع سنتی خلیج فارس در طول مراسمهای مختلف و جشنهای ملی باشد.
💡 در نمایشهای تاریخی مربوط به دوران باستان، استفاده از ابوعقال با دقت بسیار زیادی توسط بازیگران انجام میشود تا واقعگرایی محیط تاریخی حفظ گردد.