ابنان

لغت نامه دهخدا

ابنان. [ اِ ] ( ع مص ) ایستادن. مقیم شدن.

فرهنگ فارسی

ایستادن مقیم شدن

جمله سازی با ابنان

💡 گر کنم باز من سر ابنان (؟اینان) وضع های جهان شود ویران