ابناء جنس

لغت نامه دهخدا

ابناء جنس. [ اَ ءِ ج ِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) هم جنسان: ابناء جنس ما را بمرتبت ایشان که رساند و ید علیا به ید سفلی چه ماند؟ ( گلستان ). ابناء جنس او بر منصب او حسد بردند. ( گلستان ).
یک نظر افکن که مستثنی شوم زابناء جنس
سگ که شد منظور نجم الدین سگان را سرور است.امیرعلی شیر نوائی.

جمله سازی با ابناء جنس

💡 جهد کن تا غلام و خدمتکار بیش از ابناء جنس خود داری

💡 استاد امام گوید رَحِمَهُ اللّهُ که خلوت صفت اهل صفوت بود و عزلت از نشانهای وصلت بود و مرید و مبتدی را چاره نبود از عزلت اندر اوّل کار از ابناء جنس او و اندر نهایت از خلوت تا متحقّق شود وی با انس وی و حق بنده چون عزلت اختیار کرد آنست کی اعتقاد کند کی بدین عزلت سلامت خلق میخواهد از شرّ خویش و قصد سلامت خویش نکند از شرّ خلق که اول قسمت نتیجه خُرد داشتن نفس او بود و دوم مزیّت خویش دیدن بر خلق و هر که خویشتن حقیر دارد متواضع بود و هر که فضل خویش بیند بر دیگران متکبّر بود.