لغت نامه دهخدا
ابن فرات. [ اِ ن ُ ف ُ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن محمدبن موسی بن حسن بن فرات نهروانی، وزیر مقتدر از 296 تا 299 هَ.ق. و در سال اخیر بتهمت همدستی قبائل عرب در غارت بغداد معزول و محبوس و اموال او ضبط شد و در 304 از زندان رهائی یافت و بار دوم بوزارت رسید و در 306 بگناه اسراف در بیت المال کرت دیگر زندانی و اموال او مصادره گشت و باز311 مقام وزارت یافت و در ربیعالاول 312 با پسر خویش محسن محبوس شد و در ربیعالثانی همان سال هر دو بقتل رسیدند.
ابن فرات.[ اِ ن ُ ف ُ ] ( اِخ ) ابوالفتح فضل بن ابی الخطاب جعفربن محمد. از مشاهیر کُتّاب. به سال 320 هَ.ق. مقام وزارت مقتدر خلیفه یافت و چون خلیفه مقتدر کشته شد بزمان قاهر دیوان کتابت با او بود و در زمان راضی باﷲوالی و عامل خراج مصر و شام شد و باز در سال 324 منصب وزارت یافت و چون اوضاع مشوش دربار خلیفه بدید ازشغل خود مستعفی شد و تقاضای کار سابق خویش یعنی عمل خراج مصر و شام کرد و آنگاه که در سال 326 از آنجا بازگشت در چهل وهفت سالگی درگذشت. ابوالفتح را ابن حنزابه نیز گویند و حنزابه نام کنیزک رومی مادر اوست.
ابن فرات. [ اِ ن ُ ف ُ ] ( اِخ ) ابوالفضل جعفربن فضل. رجوع به ابن حنزابه شود.
ابن فرات. [ اِ ن ُ ف ُ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ یا ابوالخطاب جعفربن محمد، برادر ابن فرات ابوالحسن علی. در گاه وزارت برادر خویش یک سال عامل خراج شرق و غرب بود و چون در 297 هَ.ق. درگذشت عمل خراج شرق را به پسر او فضل و غرب را به محسن دادند.
ابن فرات. [ اِ ن ُ ف ُ ] ( اِخ ) ناصرالدین محمدبن عبدالرحیم بن علی مصری. مورخ. او راست: کتاب تاریخ الدول و الملوک و در این تاریخ بقهقرا از قرن هشتم هجری شروع و بقرن چهارم ختم کرده است. نسخه منحصر بفرد این کتاب در وینه است.