استخوان درد

لغت نامه دهخدا

استخوان درد. [ اُ ت ُ خوا / خا دَ] ( اِ مرکب ) وجع عظام.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دردی که در استخوانهای بدن در موقع غلبه یک بیماری و یا ضربه و یا شکستگی احساس شود وجع عظام.

فرهنگستان زبان و ادب

{ostealgia} [ارتاپزشکی] وجود درد در استخوان

جمله سازی با استخوان درد

💡 تن گرم و نرمی داشت مانند گربه سرش را روی صورتم گذاشت اما نگزیدم، می‌لیسید و همین‌طور می‌پیچید تا کارش به فشار کشید، هی خود را می‌فشرد و بیشتر می‌فشردم، ده دست وردار، من هم کیف می‌بردم از این فشار، به‌به، و از زور درد می‌خندیدم قه‌قه، قاه‌قاه که لذت استخوان درد بهترین لذت‌هاست و فشارش دواست.

💡 در تنم گردید داغش دردمند استخوان درد افتاده است در جسمم ببند استخوان

💡 وجود توده در پهلوها یا شکم، کاهش اشتها، درد مزمن در پهلوها، تب بی‌دلیل، کم خونی، تورم در ناحیه پا و مچ پا، از دیگر علایم این بیماری هستند ضمن اینکه تنگی نفس، سرفه خونی و استخوان درد از علایم پیشرفته این بیماری هستند.

💡 هما دارد، شنیدم، استخوان درد من رنجور هم دارم همان درد

خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز