استارگان

لغت نامه دهخدا

استارگان. [ اِ رَ / رِ ] ( اِ ) ج ِ اِستاره. نجوم. کواکب:
اگر ز هیبت تو آتشی برافروزند
بر آسمان بر، استارگان شوند شوی.منوچهری.

جمله سازی با استارگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سفر کردیم چون استارگان ما ز تو هم سوی تو که آسمانی

💡 گر بدم من در عدم، استاره عورت نبود آسمانت خالی از استارگان عور بود؟

💡 شبی گر زسینه ره آه بدهم نه استارگان کاسمانی بسوزد

💡 آفتاب و ماه و این استارگان جز به حاجت کی پدید آمد عیان

💡 ز پیدایش خاک و استارگان ز حیوان و انسان و آب و گیا

💡 همچو مردان دل خرد کرد اختیار کرد بر استارگان عزت نثار