لغت نامه دهخدا
مدح گو. [ م َ ] ( نف مرکب ) مدح گوی. رجوع به مدح گوی شود.
مدح گو. [ م َ ] ( نف مرکب ) مدح گوی. رجوع به مدح گوی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنینش مدح گو تا با او اینجا ترا در جان درینجا گاه پیدا
💡 چنینش مدح گو تا شاه عشاق ترا اینجا کند دلخواه عشاق
💡 کسی را که ایزد بود مدح گو کجا می توان دم زد از مدح او
💡 چنینش مدح گو چون من درین دار که گرداند ترا از خود خبردار
💡 حقیقت مدح گو تا زنده گردی چو خورشید یقین تابنده گردی
💡 چنینش مدح گو گر سالکی تو که بنماید ترا صدهالکی تو