نوبت گاه

لغت نامه دهخدا

نوبت گاه. [ ن َ / نُو ب َ ] ( اِ مرکب ) جائی که در آن بارگاه افراخته باشند. نوبتگه. ( ناظم الاطباء ):
یکی هفته به نوبت گاه خسرو
روان می کرد هر دم تحفه ای نو.نظامی.نهادش بر بساط نوبتی گاه
به نوبت گاه خویش آمد دگر راه.نظامی. || جای نوبتیان. کشیک خانه:
همه لشکر به خدمت سر نهادند
به نوبتگاه فرمان ایستادند.نظامی.طرفداران ز سقسین تا سمرقند
به نوبتگاه درگاهش کمربند.نظامی.|| نقاره خانه و جائی که در آن نوبت می نوازند و موزگان می زنند. نوبتگه. ( ناظم الاطباء ). || زندان. بندی خانه. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جائی که در آن بارگاه افراخته باشند ٠ نوبتگه ٠

جمله سازی با نوبت گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این یکی چون می‌نشیند دیگری ور می‌جهد تا دو نوبت گاه کم گه بیشتر رم می‌کنند

💡 همه لشگر به خدمت سر نهادند به نوبت گاه فرمان ایستادند

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز