لغت نامه دهخدا
نفس تازه کردن. [ ن َ ف َ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رفع ماندگی کردن. اندکی استراحت کردن. نفس راست کردن. نفس درست کردن. دمی توقف و استراحت کردن کسی که راهی دراز آمده است یا بار سنگینی حمل کرده است و بغایت مانده و خسته است.
نفس تازه کردن. [ ن َ ف َ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رفع ماندگی کردن. اندکی استراحت کردن. نفس راست کردن. نفس درست کردن. دمی توقف و استراحت کردن کسی که راهی دراز آمده است یا بار سنگینی حمل کرده است و بغایت مانده و خسته است.
رفع ماندگی کردن. اندکی استراحت کردن. نفس راست کردن. نفس درست کردن. دمی توقف و استراحت کردن. کسی که راهی دراز آمده است یا بار سنگینی حمل کرده است و بغایت مانده و خسته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 "این «ه» ها، «ه» هستی هستند، در واقع «ه» یعنی همه چیز، «ه» یعنی قسمتی از هیچ، «ه» یعنی قسمتی از هستی «ه» یعنی نفس تازه کردن «ه» را نمیشود نوشت، میشود نشان داد مثل خود نفس کشیدن. این «ه»ها خود ما هستیم که وجود داریم، زندگی میکنیم و نفس میکشیم، «ه»های نفس کشیدن است. نفس کشیدن، نفس زندگی و زندگی مهم است."