چشم برهم نهادن

لغت نامه دهخدا

چشم برهم نهادن. [ چ َ / چ ِ ب َ هََ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) نگاه کردن. بچیزی یا کسی ننگریستن. چشم از دیدار کسی یا چیزی فروبستن. چشم بستن:
رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم.سعدی.دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه برهم نه
دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانش.سعدی.رجوع به چشم بستن شود. || بمجاز، چیزی را ندیده گرفتن. صرفنظر کردن.

جمله سازی با چشم برهم نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باد با زوزه‌هایش گیسوان زنی که درخت خیال شده‌است را می پریشد وو این نگاه آزمند بر طوق پیشانی ماه. چه سماجتی است در این چشم برهم نهادن زندگی. در این خانه خیال کوه‌های مخمل و رود زز، ریل راه‌آهن و ایستگاه سپید دشت گذرگاهی است که لر و بختیاری را در دست هم می‌گذارد. قومی که هرگز سادگی اش را از کوه جدا نکرد و با هزار وسوسه شهر با هزار کنش نان…

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز