ناوجوب
لغت نامه دهخدا
ناوجوب. [ وُ جو ] ( ص مرکب ) ناواجب. ناسزا. ناروا.
- به ناوجوب؛ به ناواجب. به ظلم. به ستم. به ناروا. به ناحق:
حدیث میر خراسان و قصه توزیع
بگفت رودکی از روی فخر در اشعار
چنانچه داده بد او را هزار دیناری
به ناوجوب بهم کرده از صغار و کبار.ازرقی.رجوع به ناواجب شود.
جمله سازی با ناوجوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بخشنده ایست او، که به بازی و ناوجوب ز احسان او نصیب بیابند مرد و زن