لغت نامه دهخدا
نای و نوش. [ ی ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خوشگذرانی. لهو و لعب. نا و نوش: پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد. ( گلستان ).
نای و نوش. [ ی ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خوشگذرانی. لهو و لعب. نا و نوش: پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد. ( گلستان ).
( اسم ) لهوولعب خوشگذرانی: پسراز لذت نای ونوش این سخن درگوش نیاورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دو بعد از ترک چنگ و نای و نوش بوده از یک پیر باهم خرقه پوش
💡 ز دارا نیاید به جز نای و نوش گر آید به تو خونش آید به جوش
💡 ابا پیل و با اسب و با نای و نوش جهان گشت یکسر ز گرد آبنوس
💡 بیاراستی بزمشان نای و نوش به می بودشان چشم و برنای گوش
💡 بر آراسته بزمی از نای و نوش به لطفی که بیننده را برد هوش
💡 چو عندلیب زند نای و لاله گیرد جام در آن دمم هوس نای و نوش میآید