فضلون

لغت نامه دهخدا

فضلون. [ ف َ ] ( اِخ ) امیر ابوالمظفر ممدوح قطران. ( یادداشت بخط مؤلف ). وی از خاندان وهسودانیان است. ( از شرح احوال رودکی، بقلم سعید نفیسی صص 783-784 ). از سرگذشت وی اطلاعات زیادی در دست نیست:
قطران ز بحر خاطر من قطره ای نبود
فضلون ز خوان همت تو فضله ای نداشت.خاقانی.قطران گریخت از در فضلون ز بس عطاش
آن چون تو بذل و این چو رهی بذله ای نداشت.خاقانی.

جمله سازی با فضلون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگان بزمانی ز کافران بستد بتیغ کینه فضلون و کینه مملان

💡 این تواند کرد هرکس نیکبخت آنکس بود کو همیشه خدمت و مدح ملک فضلون کند

💡 میر بی ثانی فضلون که مر او را گردون بهمه فضل نیاورد و نیارد ثانی

💡 بس نماند تا بفر شهریار شیر گیر مهتری بر خسروان فضلون روز افزون کند

💡 بدانش خلق اهرون را همی کردند شاگردی اگر باز آمدی فضلون شدی استاد اهرون را

💡 چون درآمد شب چو برق از جای جست وز حریم فضل فضلون بار بست

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز